خلاصه داستان: داستان سریال سایه باز در مورد زندگی یک تاجر موفق و برج ساز به نام برزو شمس می باشد که در زمان شب تولد و نام گذاری تنها نواه اش با یک دوست قدیمی و صمیمی برخورد می کند و این برخورد باعث میشود تا زندگی گذشته و اتفاقات آن برای بروز شمس مجددا رو شده و زندگی این تاجر موفق را با چالش های جدیدی روبرو کند...
خلاصه داستان: پرویز و ملیحه زن و شوهری هستند که در موزهای در تهران کار میکنند. یک شب که این زوج مشغول انجام وظایف خود هستند، اتفاق غیرمنتظرهای میافتد که آنها را سر یک دوراهی قرار داده و میتواند زندگیشان را برای همیشه تغییر دهد.
خلاصه داستان: شهرزاد دانشجوی پزشکی و فرهاد دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا هستند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد که میلی به این ازدواج ندارد...
خلاصه داستان: پدر گواردیولا موضوعی اجتماعی و درام دارد که قصه یک خانواده را روایت میکند که اتفاقی موجب دگرگونی روابطشان میشود و سرنوشت مسیر متفاوتی برایش رقم میزند...
خلاصه داستان: میترا وکیل خوشنامی است که روزی در دفترش یک جنایت رخ میدهد. بنابراین او مجبور میشود برای دفاع از خود تحقیقاتی را درباره یکی از موکلانش آغاز کند و در این راه با دردسرهایی روبهرو میشود که حتی شغلش را نیز به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: داستان سریال سایه باز در مورد زندگی یک تاجر موفق و برج ساز به نام برزو شمس می باشد که در زمان شب تولد و نام گذاری تنها نواه اش با یک دوست قدیمی و صمیمی برخورد می کند و این برخورد باعث میشود تا زندگی گذشته و اتفاقات آن برای بروز شمس مجددا رو شده و زندگی این تاجر موفق را با چالش های جدیدی روبرو کند...
خلاصه داستان: این سریال زندگی مهدی بلیغ مشهورترین سارق و کلاهبردار ایرانی را به تصویر می کشد. بلیغ معروف ترین خلاف کار تهران بود؛ خلاف کاری که قصه هایش مشهور است کسی که حتی کاخ دادگستری را هم فروخت. همچنین در ادامه به نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق در سال 1330 پرداخته می شود!
خلاصه داستان: «هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچهاش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال میفهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه میشود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانهای میشوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...