خلاصه داستان: در فیلم بخارست ، جلیل و جلال دو برادرند که یکی در تاکسی اینترنتی و دیگری در استخری به نام بخارست کار میکند. جلیل قصد دارد با پیج اینستاگرامی اش کسب درآمد کند، از این رو دست به گرفتن ویدئوهای دوربین مخفی خطرناک میزند. یکی از این دوربین مخفیها که در استخر گرفته شده، او را در مخمصه بزرگی گرفتار میکند که منجر میشود وارد دردسرهایی شوند..
خلاصه داستان: فیلم تورقوزآباد ، درباره ی میلاد یک دانشجوی رشته ی کشاورزی است که در مصاحبه ای خود را به عنوان دانشمند هستهای معرفی میکند و همین باعث شروع دردسرهایی برایش میشود...
خلاصه داستان: در خانه مادربزرگ همه خانواده دور هم جمع شدهاند تا جشن تولدی برای مادربزرگ بگیرند. همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه داماد خانواده که به دلیل سفر در این مهمانی حضور نداشته سر زده میرسد و شمش طلایش را میخواهد که چندین وقت پیش به امانت در خانه مادربزرگ گذاشته بود. آنها با یک گشتن ساده متوجه نبود شمش طلا میشوند. این ماجرا آغازگر تنشی بزرگ در بین اعضای خانواده است. تمام افرادی که حضور دارند انگیزههایی برای برداشتن شمش طلا دارند و به مرور بحران پیچیدهتر میشود و…
خلاصه داستان: در فیلم مغز استخوان ، بهار، پسرش پیام دچار سرطان شده و دکترها همه راهها را رفته و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف نیافتهاند و این در حالیست که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین(بابک حمیدیان) زندگی میکند. از طرفی پدر پیام به جرم قتل و تجاوز تا یک ماه دیگر اعدام میشود. بهار نهایتاً برای به دنیا آوردن بچه جدید مجبور میشود علیرغم میل قلبی خود و همسرش از همسرش جدا بشود تا بتواند با پدر پیام ازدواج کند و…
خلاصه داستان: داستان فیلم ابلق ساخته نرگس آبیار به این صورت روایت شده میشود که برای یک زن که در حاشیه شهری بزرگ با همسر و فرزندش زندگی میکند، ماجرایی رقم میخورد...
خلاصه داستان: در فیلم نمور ، داوود برادر بزرگتر خانواده است که به اصرار دانیال، همراه همسر خود سمیرا و دخترش آرام راهی شمال میشود تا پس از پانزده سال با خواهرش دلارام آشتی کند. پس از رسیدن به شمال، دلارام آنها را نمیپذیرد و داوود تصمیم به بازگشت میگیرد اما دانیال مانع میشود و مسئله مهمی را با او در میان میگذارد که…
خلاصه داستان: داستان سریال آمستردام آقا محمدخان می دونی چه جوری روباه می کشت؟ یه زنگوله میانداخت دور گردنش، روباه بخت برگشته فکر میکرد سگ شکاری دنبالشه، دیگه نه میتونست شکار کنه، نه جفتشو ببینه