خلاصه داستان: کامران، مردی جاهطلب و بیرحم، برای رسیدن به اهدافش از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند و زندگی اطرافیان را نابود میسازد. او همزمان قول یک جنس را به دو مشتری میدهد و این رسم بازار، او را به هیولایی تبدیل میکند که انتقام از چندین نفر را در سر دارد. در این میان، یکی از شخصیتها فریاد میزند: «تو آبروی منو بردی، حجله این پسره رو میذارم سر سفره عقد». دیگری با درد میگوید: «چجوری دلت میاد منو ول کنی، تو داری همون کاری رو میکنی که بابام با من کرد، حتی بدتر». گاهی زندگی اجازه میدهد وسیله نابودی خودت را انتخاب کنی، و کامران در این چرخه، بین انتقام، خیانت و عواقب بیرحمانهاش گرفتار میشود. سریال با دیالوگهای سنگین و تعلیق بالا، عمق روابط انسانی را در جامعه امروز کاوش میکند.
خلاصه داستان: این مجموعه اقتباسی است از داستان اصلی، مجموعهای از افسانههای عامیانه خاورمیانهای. داستان در سه زمان و مکان متفاوت روایت میشود: اول، زمان حال در تهران دوم، زمان حال در استانبول، ترکیه و سوم، زمانی باستانی در جهانی به نام «دنیای خیال». دنیای خیال، جهانی موازی با زمان حال است و این دو دنیا بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند.
خلاصه داستان: میگن هیچکس یه شبه پولدار نمیشه؛ حرفیه برای دلخوشی آدمایی که هنوز به پول نرسیدن!
منصور پس از شکست های مالی و بحران های خانوادگی، در مقطعی از زندگی باید تصمیمی سخت و غیر اخلاقی بگیرد تا نجات پیدا کند؛ انتخاب های تازه، روابط پیچیده و ماجراهایی پیش بینی نشده، مسیر زندگی منصور را به کلی تغییر می دهد.
خلاصه داستان: برنامه «انجمن اشباح» با اجرای محمدرضا علیمردانی، گروهی از شرکتکنندگان را در فضایی تاریک و مرموز به چالش میکشد. هر قسمت، بازیکنان با لباسهای شبحوار، در بازی مافیایی شرکت میکنند که رازهای پنهان و خیانتها را آشکار میکند. حقیقت پشت چهره شبح پنهان مانده و شرکتکنندگان باید با استراتژی و دروغ، شهروندان را از مافیاها جدا کنند. با عناصر طنز و تعلیق، هر قسمت به کشف هویتهای جعلی و حذفهای دراماتیک ختم میشود و مخاطب را تا آخر با ابهام و هیجان همراه میکند.
خلاصه داستان: یک شو کمدی مستقل با تمرکز بر اجراهای زنده است که ابوطالب با سبک خاص خود، به مسائل روزمره، اجتماعی و ورزشی میپردازد. در این برنامه که در ۱۳ قسمت و با حضور ۵۰۰ تماشاگر واقعی ضبط شده، حسینی با روایتهای شخصی، بداههپردازی هوشمندانه و شوخیهای کنایهآمیز، مخاطبان را به خنده وامیدارد.
خلاصه داستان: داستان سریال در تهران قدیم رخ میدهد و روایتگر زندگی دختری به نام محبوبه، از خانوادهای اعیان و ثروتمند است. محبوبه عاشق رحیم، شاگرد ساده و فقیر نجاری در محلهشان میشود. او با وجود مخالفت شدید خانوادهاش، خواستگاران متعدد خود را رد میکند و برای عشقش با رحیم میجنگد. اما همانطور که چرخ گردون همیشه بر وفق مراد نمیچرخد، محبوبه نیز با واقعیتهای تلخ زندگی و اختلافات عمیق طبقاتی روبهرو میشود.